خرید بک لینک

خسته برگشته ام ....

برگشتم، با همه آنچه داشتم برگشتم ... خسته از همه بی‌تفاوتی‌ها ... خسته از همه لج بازی های کودکانه ... خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن ... دلتنگی‌هایم شکل تو شده است خواب‌هایم بوی تو را می‌دهد ... دستم شبیه دست‌هایت شده ... راستی دست‌هایمان چه شکلی بود ... بال‌بال می زدم که برگردم، پرپر می‌شدم که ببینی‌ام ... همه زندگی خلاصه شده بود در رسیدن ... و حالا که بر گشته‌ام آیا مرا می‌بینی؟ ...آیا مرا نقاشی می‌کنی؟ ...آیا برایم باز هم می‌خوانی؟ ...

برچسب: نویسنده: حمید محمودی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 4:30

صفحه بندی